یک اربعین گذشت
چادر سیاه غم
ای آن که لحظه لحظه کنار تو زیستم!
امشب، چهل شب است برایت گریستم
امشب چهل شب است که آب از گلوی من
پایین نرفته، بغض عطشناک کیستم؟
بنشان به تل زینبیه، طاقت مرا
من زینبم؛ نمیشود آخر نایستم
آن جاده را مگو به چه حالی گذشتم و
دل کندم از تو؛ آمدم ای هست و نیستم!
من، چادر سیاه غمم، دور تکیهات
جز ذکر یا حسین تو، تکرار چیستم؟
این اربعین هم از پی آن اربعین گذشت
چشمان صد حسینیهات را گریستم
رزیتا نعمتى

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم بهمن ۱۳۸۹ ساعت 18:48 توسط احمد عابدی
|
این وبلاگ به منظور اطلاع رسانی در مورد رشته کتابداری و ارائه کردن اطلاعاتی در زمینه ی کتابداری و اطلاع رسانی با تلاش جمعی از دانشجویان دانشگاه پیام نور استان قم طراحی شده است. آدرس ذیل محیطی است جهت تبادل نظر بازدیدکنندگان محترم .